الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

433

الغدير ( فارسى )

واقع مىشود . مىگويند : به ابطح يا به بطحاء وادى آمديم كه مراد خاك و شن‌هاى نرمى است كه در وادى يافت مىشود و جمع آن اباطح است . بعضى از علماى لغت گفته‌اند : بطحاء به معناى هرزمين فراخى است ، و عمر ، رضى اللّه عنه ، كه گفت : بطّحوا المسجد ، يعنى سنگريزه در كف مسجد بريزيد . همچنين بطحاء مكانى معين در نزديكى ذى قار است ، چنان كه بطحاء مكه و ابطح مكّه و بطحاء ذى الحليفه نيز نام برده مىشود . ابن اسحاق گويد : پيغمبر به قصد غزوه‌اى خارج شد و راه كوهستانى بنى دينار را پيمود ، سپس در بطحاء ابن ازهر در زير درختى به نام ذات الساق فرود آمد و در زير درخت مزبور نماز گزارد و اكنون مسجد آن جناب در آنجاست . علاوه بر اينها بطحاء شهرى است در مغرب نزديك تلمستان . بطحان و بطحان يكى از سه وادى مدينه است كه عقيق و بطحان و قتاة نام دارند و شاعر دربارهء آن چنين سروده است : - اى ابو سعيد ، من بعد از شما پيوسته در محنت هستم كه از شوق ديدار مرا فرا مىگيرد . - چه مجالس كه با لذتهايش به من رو آورد ، ولى به جهت غيبت هم‌نشينان و دوستان بر من گوارا نشد . - آباد و معمور باد كوه سلع و جلگه‌هاى آن و آن كاميابىها كه در اطراف بطحان داشتيم . اين شعر روايت كسى را كه بطحان را به سكون طاء دانسته ، تأييد مىكند و ابن مقبل در تأييد آن‌كس كه طاء را مكسور خوانده ، چنين گويد : - بطحان و يثرب و ريگزارهاى منى و محصّب خراب گشته و از سليمى خالى مانده است . ابو زياد گويد : بطحان از آبهاى قبيلهء ضباب است . « 1 » ياقوت همچنان گويد : بطيحه ، جمع آن بطائح است و بطيحه و بطحاء يكسان است و

--> ( 1 ) . معجم البلدان : 2 / 215 .